close
تبلیغات در اینترنت

عشق چیه؟؟؟

عاشقانه های من

آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 10
کل نظرات : 280
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 824

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 22
باردید دیروز : 0
گوگل امروز : 0
گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 22
بازدید ماه : 312
بازدید سال : 367
بازدید کلی : 1,232,073
آرشیو
جستجو

کدهای اختصاصی

تبلیغات

اینـتر وب

عشق چیه؟؟؟

عشق اون نیست که تو اوج رابطه پاک بمونی. عشق اونه که تو اوج اختلاف خیانت نکنی

یقی نواخته می شود چطور می تواند به موسیقی که عرفان را در او افزایش می دهد گوش ندهد و گاهی آن اشعاری که با آلات خوانده می شود تاثیر بیشتری حتی در عبادت و دیدگاه او می گذارد و اگر اثر مثبت دارد چرا آن را حرام کرده اند بنده اصلا اعتقاد ندارم که موسیقی سنتی ایران جز ترانه های پاپ به حساب آید چون آن را اوج عرفان و معرفت می بینم.
درباره گرایش به آهنگ های دلنشین می توان گفت:چنین گرایشی طبیعی است و نیاز پاسخگویی را می طلبد. اما باید دانست چگونگی پاسخگویی به غرایز ابتدایی و نیازهای درونی تا میزانی مشترک میان تمامی اقوام و فرهنگ ها و پیروان ادیان است . مانند آن که استفاده از ((آب )) برای رفع تشنگی نزد همگان مشترک است . تفاوت از آنجا آغاز می شود که برای رفع این نیاز درونی و مشترک، نوشیدنی های متنوع پیشنهاد می شود. اینجاست که نظریه های انسان شناختی و فاکتورهای اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی رخ می نماید و کنش ها و واکنش ها بروز می کند. پیچیدگی ها و ابهام ها آنگاه فزونی می یابد که در عصر ارتباطات و دهکده جهانی، تنوع پاسخگویی به نیازها بسیار فراوان می شود و پاسخگویی به نیاز اصیل و طبیعی بدون عوارض جانبی و ضررشان، کاری بس دشوار می باشد و تلاش همگانی را برای انتخاب صحیح و یا پیدا کردن جایگزین می طلبد. جهت شفاف سازی درباره خصوص موسیقی متذکر می شویم :موسیقی به طور کلی دارای دو نوع است:
1- موسیقی غنائی:هرگونه آهنگی است که به لحاظ شکل یا محتوا موجب تحریک شهوت و متناسب با مجالس گناه است . این گونه موسیقی ، گاهی آرامش تخدیرگونه برای اعصاب دارد و گاهی هیجانات ناهنجار برای روان در پی دارد.
2- موسیقی غیرغنایی :شامل صداهای موزون طبیعت، مارش نظامی ، صوت قرآنی ، آواز حدی (برای تحریک حیوانات و دام ) می شود. این نوع موسیقی میتواند پاسخگوی گرایش طبیعی انسان به زیبایی های سمفونی و موزون باشد و با اجراهای متنوع می تواند جایگزین موسیقی غنایی باشد.
با توجه به آنچه گفته شد بررسی متون دینی و آراء عالمان دین نشان می‏دهد که موسیقی از نظر اسلام در چند صورت حرام می‏باشد:
1 ) موسیقی مطرب یعنی آهنگ‏هایی که موجب (تحریکات غیرارادی در شنونده شود) و انسان را از یاد خدا غافل می‏سازد. منظور از محرک بودن نیز نوعی و شأنی است؛ یعنی، به طور معمول چنین اثری را دارا باشد نه فقط نسبت به شخص خاص.
2 ) موسیقی همراه با مضامین لهوی که به گونه‏ای موجب فساد اخلاق و انحراف اذهان است مانند ترانه‏های عاشقانه و اشعاری که در وصف زن، شراب و غیره است و از همین قسم است اشعاری که به هر نحو موجب ترویج باطل و مخالفت با حق باشد مانند توهین به مقدسات و یا در جهت تایید کفر و شرک و نظامهای فاسد و سردمداران آن باشد.
3 ) موسیقی در مجلس گناه و لهوولعب مانند آهنگهایی که در حال رقص یا نوشیدن شراب و غیره نواخته می‏شوند.
در هر صورت معیار در حرمت موسیقی مناسب بودن آن با مجالس لهو و داشتن مضامین فساد انگیز و اغوا کننده و طرب انگیز است و فرق نمی‏کند که از صدا و سیما باشد یا غیر آن. ایرانی باشد و یا غیرایرانی. همین طور فرقی بین رفع خستگی و غیر آن و برای خود یا دیگران در این حکم نیست و ملاک در تحریک شدن نوع مردم است نه شخص انسان.
لازم به ذکر است تشخیص حرام بودن موسیقی از شبهات مفهومیه است لذا تا اطمینان به حرمت آن پیدا نشده اصل برائت و عدم حرمت جاری است به ویژه درباره موسیقی های پخش شده از صدا و سیما حکم به حرمت مشکل است، لذا گوش کردن به موسیقی های صدا و سیما تا اطمینان به حرمت پیدا نشده باشد اشکال ندارد.
نکته دوم؛ آنچه که حرام است استماع ، یعنی گوش دادن اختیاری به موسیقی و پیگیری است، ولی شنیدن غیراختیاری و رهگذری اشکال ندارد.
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک:
1- تفسیر نمونه، ج 17، ص 19، ص 13، 24، 25 و 26
2- مضرات موسیقی، سید احمد خاتمی، نشر قرآن قم
در باره دیدگاه فقها و تریبون‏های مذهبی نسبت به تأثیرات منفی و زیان بار موسیقی توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
تأثیرات موسیقی بر عقل‏
1. کاستی تعادل و جدیت؛ شأن و ویژگی عقل آن است که «معتدل» و «متین» باشد. یعنی با حفظِ استواری و پختگی‏اش بتواند از چاشنی‏های لذت و سرور، نشاط و تلاش بهره‏مند باشد؛ اما در این میان، موسیقی آن چنان یکه‏تاز میدان لذّت و نشاط، خیال و تحریک و احساس می شود که آدمی دچار حالتِ «طَرب» می‏شود.
«طَرب» تأثیری است فوق‏العاده!با محوریت موسیقی. این «تأثیر فوق‏العاده» باعثِ کاهش یا سلبِ جدّیّت عقل می‏شود. و این پیشامد، باعث می‏شود که عقل از محاسبات جدّی، دقیق و واقع‏بینانه به دور بیفتد.
جوانی که موسیقی‏گرا و «طَرب‏خواه» است: برای زدودنِ افسردگی‏اش، دُکمه ضبط صوت را حرکت می‏دهد تا یکی دیگر برایش بخواند و بنوازد تا او «خوش» باشد!اما جوانِ معقول، آن گاه که در خود افسردگی مشاهده کند سعی در شناختِ عوامل پژمردگی می‏کند تا با یافتِ آن علت‏ها، عوامل خوشیِ ماندگار یا معقول را در خود فراهم سازد.
جوانِ موسیقی‏گرا، برای تحریک و برانگیختن احساس، به درمان‏های مجازی و آنی روی می‏آورد.
این چنین کسی که خواسته‏اش را در «موسیقی» می‏بیند هیچ وقت به خودش، به عقلش و به اراده‏اش این زحمت را نمی‏دهد تا ببیند و بفهمد که کجای زندگی را اشتباه محاسبه کرده و چه سنگی مقابل راهش است. آیا دوستِ ناباب او را به افسردگی کشانده؟یا سستی در انجامِ وظایفِ دینی و الهی او را به افسردگی کشانیده؟
پس:«موسیقی، عقل را به خواب می‏برد!» یک شعار و شعر نیست. یک قانون است. یک حقیقت است و برای فهم حقائق باید چشم گشود نه اینکه چشم‏ها را بست.
موسیقی عقل را به خواب می‏برد:یعنی باعثِ اشتغالِ آدمی به اموری می‏شود که کم‏کم باعثِ غفلت از خود، نیازها، علل و درمان‏ها می‏شود.
شما دردی دارید که درمانش تنها با اراده و تغییر شرایط ممکن است. ولی وقتی می‏بینی نوار موسیقی آن را حلّ کرده، دیگر آن را درمانِ دردت می‏بینی و دیگر هیچ!اینجاست که آن درد همچنان عمق و شدّت پیدا می‏کند و شما بیشتر به نوار رو می‏آورید... و این روند تا آنجا ادامه می‏یابد که از آهنگ‏های معمولی به تند و غربی و شرقی‏اش رو می‏کنی.
افلاطون می‏گوید:«وقتی ریتمِ موسیقی تغییر می‏کند، اساس قوانین جامعه نیز با آن متحوّل می‏شود». چرا؟چون این دیگر عقل نیست که حاکمیت دارد.؛ بلکه موسیقی و طَرَب برخاسته از آن، عقل را به حاشیه می‏راند و عقل نیز اساسِ جامعه است. و این عقل است که دین را می‏شناسد و ما را نسبت به آن ترغیب می‏کند. به راستی چگونه ما می‏خواهیم با موسیقی، دین را بشناسیم و بفهمیم؟و با آن زندگی کنیم؟
جان کلام اینکه:«موسیقی، عقل را به خواب می‏برد». یعنی:او را از محاسبات، واقعیّات و اقداماتِ متناسب، باز می‏دارد و «مشغولیت» به موسیقی عاملِ غفلت است؛ و قرآن کریم از «مشغول‏شدن‏های این چنینی» به «لَهْو» تعبیر می‏کند. لهو چیست؟
این واژه، از واژگانِ فرهنگِ قرآن و از زبانِ عرب می‏باشد و فرهنگ‏نویسان درباره‏اش این چنین توضیح داده‏اند:لهو، آن است که چیزی آن چنان انسان را به خودش جذب و مشغول نماید که باعثِ غفلت و بازماندن از کارهای مهم‏تر شود. قرآن که می‏فرماید:«لاتلهِکُم اَموالُکم و لاولادکم» اموال و اولادتان شما را از یاد خدا مشغول و غافل نکند.
اینک ببینید که چگونه قرآن کریم، ضمن آنکه ما را از موسیقی باز می‏دارد، چگونه علّتِ مذمّت را هم بیان می‏فرماید:«و من الناسِ من یشْتَری لَهو الحدیث لِیُضِلّ عنْ سبیل‏الله» عده‏ای از مردم از آن چه لهو است استقبال کرده و نسبت به آن گرایش دارند اینان ندانسته خود و دیگران را به بی‏راهه، گمراهی و اشتباه می‏اندازند؛ این نوعی بازی گرفتنِ دین است. و بدانید که سرنوشتی عذاب‏آور و خوارکننده در انتظارشان است.
آن گاه حضرت امام صادق‏علیه السلام فرمودند:«غنا مصداقی است از آن چه موجب مشغولیت و بازماندن از یاد خدا می‏شود.
موسیقی با تأثیراتی که در اَبعادِ شادی‏آفرینی، خیال‏آفرینی و تحریک‏آفرینی دارد، آن چنان به تقویت احساس می‏پردازد که عقل را - هر چند به طور موقت - ضعیف می‏کند.
کار عقل این است که تناسبات را کشف کرده و هر چیز بی‏تناسب را کنار بزند؛ اما در این وضعیّت که آدمی دل سپرده‏ی احساسات و اثراتِ ناشی از موسیقی گردد، جنبه‏های احساسی بودن چندان قوی می‏گردد که به سختی می‏تواند در دریایِ احساسات وارد شد، امّا خیس از آب نگردد. اینجاست که آدمی وقتی می‏خواهد چیزی را ارزیابی کند، چون آلوده به شناخت‏های احساسی موسیقیایی شده، در این ارزیابی موفق نخواهد بود. شاید بتوان با مثالی این حالت را ملموس‏تر نمود. بسیار مشاهده کرده‏ایم که راننده‏ای جوان سوار بر ماشین مدل بالا شده و با سرعتِ زیاد مشغولِ راندن ماشین است. چندان که با این سرعت مافوق صوتش می‏خواهد بیرون از فضای عالم مادی دنیا پرواز کند. وقتی دقّت بیشتری می‏کنیم درمی‏یابیم او به مفهوم دقیق کلمه مشغولِ «دل سپردن» به نوار موسیقی است. آن هم آهنگی با ریتم هیجان‏آفرین و تحریک‏زا. هر آن گاه که نوار ترانه و موسیقی‏اش، تندتر می‏گردد او بر تندی سرعتش می‏افزاید، امّا در این موقیعت او در رانندگی اش مطابقِ استانداردهای رانندگی و ضوابط عقلی نمی‏راند. او را می‏بینی که تابعِ همان احساسِ موقعِ شنیدن آهنگ است. و این احساس، باعث شده تا از تشخیص انسان در حالِ تعادل فاصله بگیرد. او دیگر فقط یک چیز را خوب تشخیص می‏دهد:«همگام با تند شدنِ آهنگ به تند شدنِ سرعت» بپردازد. و اینک شما در اطراف همین مثال تفکّر و توجّه بیشتری بنمائید تا ابعادی دیگر برایتان روشن شود.
«وقتی عقل ملاکِ تشخیص (تصوّر و عمل) باشد، کردار نیز بسیار متین و حساب شده خواهد بود. مگر نه اینکه سبُکی و سستی در عقل، موجب سبکی و سستی در عمل نیز می‏گردد؟پس وقتی می‏بینید که شخصی با شنیدن آهنگ به رفتارهای سبک دست می‏زند، معلوم می‏شود که عقلش دچارِ خفّت و سبکی گردیده و این احساس است که بر وی حکم می‏راند.
بر اساسِ نظریه کارشناسی «فارابی»؛ کاملترین نوع موسیقی، آن است که نشاط آور، خیال‏آفرین و هیجان‏ساز باشد.
در هنگام تحلیل و استدلال، آن چه بیشتر محور گفت و گوها قرار می گیرد نشاط آوری موسیقی است اما درباره خیالپردازی و هیجان سازی موسیقی سخنی به میان آورده نمی شود در حالی که این دو پیامد نابهنجار موجب تضعیف عقل انسان است و آثار زیانبار دارد.
در قرآن کریم، توصیه شده که «واجْتَنِبُوا قُولَ الزّور»؛ «ای مردم از گفتارِ باطل ظاهرپسند بپرهیزید»
حضرت امام صادق‏علیه السلام پس از آنکه این آیه را تلاوت فرمودند، بیان داشتند:یکی از مصادیقِ «گفتارِ بی‏واقعیت ولی حق‏نما»، همین «غنا»ست.
در این روایت و آیه خوب دقت کنید. چه اینکه نه «خیال» را ماندگاری است؛ نه «احساساتِ برانگیخته از موسیقی»؛ و نه «لذّت‏های زودفرجامش» فرصتِ پائیدن و ماندن دارد.
چکیده و نتیجه گفتار اوّل (تأثیرات موسیقی بر عقل):از مجموع گفتگوهای پیشین به این نتایج رسیدیم:
1. قانون زیربنایی و غیر قابل انکار آن است که؛ «عقل هر آن چیزی را تقویت کند که عقل را تقویت می‏کند».
2. کار عقل آن است که «عِقال» باشد. یعنی:«قلعه» برای حفظِ جسم و روحِ آدمی و «پایبند» برای بستن پای هوی و هوس و تمایلات و شهوات.
3. از این رو چنان چه چیزی (مثلِ موسیقی) نه در استحکامِ آن قلعه نقش داشته و نه در تقویتِ آن بند پای هوی و شیطان و شیطنت‏ها تأثیری به سزا؛ دیگر نمی‏توان آن را «عقلایی» دانست.
موسیقی در حاکمیتش یکه‏تاز است که در تشخیصِ خوب یا بد چیزی «طبقِ ملاک‏های خود رفتار می‏کند. یعنی هر قدر، احساس لذّت و خیال و انفعالات جسمانی بیشتر باشد، پس بهتر است. امّا کار عقل این است که تناسبات را کشف کرده و اعتدال در هر چیز مخصوصاً ابعاد فوق را شناخته و اِعمال گرداند.
تأثیرات موسیقی بر احساس:
شاید بارها شنیده‏اید که می‏گویند:«موسیقی یعنی سکوتِ آهنگین!آن گاه که [سه تار] در دستانِ نوازنده قرار می‏گیرد و ارتعاشاتِ صوتی منظم و موزیکالیش در هوا موج می‏افکند، روحِ آدمی لحظه‏های سکوتِ طبیعت برایش تداعی می‏شود. در این اوقات است که آرامش، در سلول سلول جسم و جان نفوذ می‏کند و نیاز روحی انسان در کوتاه‏ترین مدّت و با کمترین هزینه پاسخ داده می‏شود».
با تدبر در گفته بالا می‏بینید که انس با موسیقی را با حس زیبایی‏خواهِ انسان گره می‏زنند. یعنی همچنان که ما نمی‏توانیم هر لحظه که بخواهیم در باغ قدم بزنیم، اما با ایجاد فضای سبز مصنوعی (باغچه، گلدان و پانسیون) آن خواسته را بر آورده می‏سازیم، به همین ترتیب نیز سکوتِ طبیعت را با آهنگ خاطره‏آفرین موسیقی در محیط کوچکمان بازسازی می‏کنیم.
شاید بیانات گفته شده، مغز و ماهیت حرفِ موسیقی‏خواهان طبیعت‏گرا باشد. اما این گفته‏ها را نیز جدی نگیرید. نقدِ سخنان یاد شده را با دقّت مطالعه کنید:
وقتی شما بینِ «فضای سبز وسیع مثلِ باغستان» و «فضایِ سبز کوچک مثل باغچه و پانسیون» مقایسه می‏کنید، چند چیز را می‏یابید که می‏توانند «وجه شباهت و تناسب جهت برقراری مقایسه» بین این دو مکان باشند. اما همین موارد یا مواردی از این قبیل نه تنها در دو عنوانِ «طبیعت و محیط زیست سالم» با «موسیقی» وجود ندارد، بلکه گاه عکس این حالات مشاهده می‏شود. از این روست که می‏گوییم مقایسه بین موسیقی و فضای طبیعت بِکر، مقایسه‏ای است بی‏ربط و همراه با فرسنگ‏ها فرق و فاصله:
- عناصر به کار رفته در فضای سبز وسیع همان عناصر به کار گرفته شده در فضای گل خانه است. امّا عناصر به کار رفته در محیط طبیعت با عناصرِ استفاده شده در موسیقی و فضای مصنوعی آن تفاوت دارد. ازاین‏رو، آهنگ طبیعت، شما را به تفکّر پیرامونِ ذاتِ آن آهنگ که پیامِ فطرت است سوق می‏دهد، ولی امواجِ موسیقی شما را - ناخودآگاه - به تفکّر در مورد آن چیزی که مقصودِ خواننده یا نوازنده است وامی‏دارد.
یکی از خوانندگانِ موسیقی پاپ می‏گوید:«موسیقی، زبانِ زبان هاست» و هیچ ابزاری برای انتقالِ خواسته‏ها و افکارِ پیدا و ناپیدا بهتر از موسیقی نیست. چون در آن واحد سه کار انجام می‏دهد:لذّت‏آفرینی، هیجان‏افکنی، خیال‏سازی. و این سه پلی است برای آن چه در فکر و روح و خیالِ نوازنده یا خواننده می‏گذرد. یک پژوهشگر موسیقی می‏گوید:«به وسیله موسیقی، معیارهای شنوندگان تغییر داده می‏شود و آنها را با تربیت والدینشان بیگانه می‏کند.
نمونه کاملاً مستندِ این گفتار همان چیزی است که در موسیقی «راک»، «پاپ» و «هوی‏متال» القاء می‏شود. این موسیقی‏ها که عمدتاً توسط گروه‏هایی شیطان‏پرست تهیه و توزیع می‏گردد!!این مفاهیم تکرار می‏شود:«به جهنّم خوش آمدید، سرودی از جهنّم، شهروند جهنّم، به مِن شیطان گوش بده، شیطان خداوندِ ماست، ما با تمامِ ارواح شریر تسخیر شده‏ایم.
تفاوتِ دیگری که بین لذّت بردن از فضای سبز وسیع و کوچکِ خانه‏ای با طبیعتِ واقعی و فضای طبیعتِ‏نمای موسیقی وجود دارد آن است که:برای لذت بردن از محیط طبیعت و چهچه پرندگان و موسیقی ذاتیِ طبیعت، نیازی به تلقین به احساس بردن و تلاش برای ایجاد حسّ لذّت‏بَری نیست!ولی آن گاه که می‏خواهیم از کنسرت موسیقی و صدای خواننده لذت برده و در نهایت به اوجِ اُنس با موسیقی رسیده (که اثرش در هیجان انگیزی و خیال‏سازی برمَلا می‏گردد) باید خود دست به کار شده و درون و بُرون را برای لذّت بردن آماده کنیم. یعنی نوعی تلقینِ لذّت‏بری. (از خواننده محترم درخواست می‏شود به این قسمت توجّه بیشتری نماید!) اینجاست که ما می‏گوییم برای لذت بردن از موسیقی، باید در حسّ زیبایی‏خواهی دست بُرد. دقیقاً مثل کسانی که برای خندیدن به بعضی جملات باید خود را به حالتِ خنده شبیه کند.
تفاوت احساسات‏
برای روشن شدنِ بیشتر این قسمت که در واقع، مهم‏ترین بخش بیانِ تفاوت میانِ احساسِ برخاسته از موسیقی با احساسِ برخاسته از طبیعت است، با هم سخنانِ «مورای شافِر»، نویسنده، شاعر و آهنگساز کانادائی را می‏خوانیم:«تقریباً هیچ صدایی در جهانِ مدرن نیست که به طور مصنوعی ایجاد نشده باشد و در تملّک کسی نباشد، مثلِ موسیقی، بوق اتومبیل و سر و صدای کارگاه‏های ساختمانی... و این صداهای مصنوعی به تعبیری برآیندِ خواست و اراده‏ی گروه‏هایی خاص‏اند که می‏خواهند اراده‏شان را اقشار دیگر جامعه تحمّل کنند... و در این هجوم بی‏امانِ صدا و فریاد و بوق، مجالی برای اندیشیدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقی نمی‏ماند».
اینک خود قضاوت کنید که با این وجود دیگر چه شباهتی میان طبیعت و صدای مصنوعیِ موسیقی وجود خواهد داشت تا در نتیجه موسیقی، پلی باشد میانِ انسان و طبیعت؟!در ادامه گفته‏های وی آمده:«... از آن زمان که انسان دشت‏های وسیع و پهناور را به سوی کلان‏شهرهای پرجمعیت ترک گفت؛ و از آن هنگام که صدای زنگ ساعت جای آواز خروس و صدای باد و باران را گرفت و صدای کارخانه جایِ صدای آواز پرندگان را اشغال کرده و ما به جای تسلیم شدن به چرت‏زدن‏های طبیعی با ضرب آهنگِ شتابناکِ زندگی شهری خو کردیم، تمدّنی بنا نهاده شد که در آن فاصله بسیار کم انسان‏ها با یکدیگر خطر بروز اختلاف‏ها را افزایش داده است».
این آهنگساز و شاعر و نویسنده، در ادامه سخنانش به پوچی و دور از واقعیتِ پاک بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبیعت، می‏پردازد و می‏گوید:«آن چه برای ما ضروری است، مراسمی است آرام و بی‏هیاهو که در آن جماعت گردآمده لحظاتی زیبا را با هم سپری کنند، بی‏آنکه برای بیان احساساتِ خود به شیوه‏های منحط یا ویرانگر متوسل شوند».
دقت کنید و ببینید که:چرا آنها که می‏گویند «موسیقی روح را پالایش می‏کند» و «موسیقی یک ضرورت است» و «موسیقی رازگویی و نیایش انسانِ خاکی با خداست» آن قدر که با «تار» و «سه تار» انس دارند، آیا با قرآن و مناجات و طبیعت مأنوس هستند؟چرا از خدا سؤال نمی‏کنند که برای نزدیکی و رسیدن به تو (=عرفان) از چه راهی بیاییم؟و آیا اساساً خدا این حق را ندارد که بگوید از چه راهی می‏توانید به من نزدیک شوید؟
(چرا به خدا، عملاً این حق را نمی‏دهند که به حال و هوای مصنوعی برخاسته از موسیقی را عرفانی و آرامش‏آور نداند؟بلی، ما منکر نیستیم که موسیقی آن چنان دل و روح را می‏لرزاند که اشک جاری می‏شود. ولی بحث اینجاست که این حالت، چقدر مورد تأئید خداست؟چرا می‏خواهیم «حالت مجازی و مصنوعی» را به جای «حالت حقیقی و معنادار» حساب کنید؟
در ادامه گفته‏های آهنگساز و شاعرِ کانادایی به این موضوع پرداخته شده:«... توجه به آن چه هنگامِ اجرای کنسرت‏های موسیقی کلاسیک در غرب می‏گذرد، خالی از فایده نیست. آن چه در این کنسرت‏ها بسیار تعجب‏برانگیز است، جماعت شنونده‏ای‏اند که حاضرند نفس را در سینه حبس کرده و به اصواتی که هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شاید این نهایتِ موفقیت در اجرای یک قطعه موسیقی باشد. اما باید یادآور شد که چنین سکوتی بیشتر از عادت ناشی می‏شود تا از قدرتِ زیبایی».
جهتِ شناخت و فهم فزون‏تر این کلام، به ادامه گفته‏های «مورای شافر» (آهنگساز و شاعر کانادایی) توجه فرمائید، شافِر پس از آنکه تأثیر عادت و تلقین در توجّه به موسیقی را علّتِ نهفته در رازِ گوش‏سپاری شنوندگانِ کنسرت‏ها می‏داند، اضافه می‏کند که:«من بارها از خود پرسیده‏ام آیا ممکن نیست که شبیه چنین مراسمی را در موقعیت‏های دیگری مثلاً گوش سپاری مشترک به آواز پرندگان و یا جشن‏های تابستانی برپا کرد.
آری!این است تنها گوشه‏ای از معنای این سخن ما که:«موسیقی‏گرایی نوعی تحریف و تغییرسازی است در حسّ زیبایی‏خواهی و ایجاد دگرگونی در ذائقه روحی و روانی بشر». به راستی چرا همان لذّتی را که می‏خواهیم با شنیدن صدای مصنوعی موسیقی به دست آوریم با دل سپردن به طبیعت و نوای فطرت تحصیل نمی‏کنیم؟در روزگار ما نه تنها رابطه انسان با انسان بسیار تیره است، بلکه رابطه انسان و طبیعت نیز نگران‏آور است.
اُنس با طبیعت یکی از خصایص انسانی است و زمانی که خصایص انسانی نابود گردد، حیات انسانی هم به دنبال آن از بین می‏رود. اگر حسّ زیبایی‏خواهی و آسوده‏طلبی جوان را به موسیقی و طربناکی سوق می‏دهد، پس چرا همین حسّ او را به محیط، طبیعت، زمزمه چشمه‏های کوهسار متمایل نمی‏کند؟و یا چرا او را به این شدّت سمت و سو نمی‏دهد؟
کدام مفهوم موزیکالی پرمعناتر از حقیقتی است که در طبیعت و سایر زیبائی‏های فطری نهفته؟
تأثیر موسیقی بر سیستم اعصاب‏
عُلمای علم «فیزیولوژی»، دستگاه عصبی انسان را به دو قسمت تقسیم کرده‏اند:
1. سلسله اعصاب ارتباطی:شاملِ ستون مرکزی عصبی و نخاع، نیمکره‏های مغز، اَعصاب محیطی.
2. سلسله اعصاب نباتی:شامل سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک.
وقتی که از خارج تحریکاتی بر روی اَعصاب شروع می‏شود اعصاب سمپاتیک و یا پاراسمپاتیک به میزان تحریکات خارجی وارده تعادل از دست می‏دهند. بدیهی است هر اندازه بین این دو سیستم عصبی، فاصله‏ها بیشتر شود به همان اندازه نیز نگرانی‏های روانی و اغتشاشات فزون‏تر می‏گردد.
و از جمله علل و عوامل تحریکاتِ خارجی، ارتعاشاتِ موسیقی است. موسیقی وقتی که با آهنگ‏های نشاط انگیز یا نوارهای حزن‏آور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجیب و غریب سمفونیک اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمی را که بایستی بین دو دسته عصب نامبرده وجود داشته باشد را بر هم می‏زند و در نتیجه اصولِ حساس زندگی (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مایعات بدن مثل خون و...). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتاری‏ها و امراضی نزدیک می‏سازد که طب جدید با تمامِ پیشرفت‏هایش نمی‏تواند آسیب‏های پیش آمده را درمان کند. مثل اغتشاشاتِ فکری، اَمراض روانی (افسردگی‏ها و حتی بی‏خیالی‏ها)، سکته‏های قلبی و مغزی.
پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه کلمبیا ثابت کرده که:بهترین و دل‏کش‏ترین نوارهای موسیقی شوم‏ترین آثار را روی دستگاه اعصاب انسان باقی می‏گذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد این تأثیر مخرب، شدیدتر می‏شود.
«توجه دقیق به بیوگرافی مشاهیر موسیقی جهان نشان می‏دهد که در دوران عمر به تدریج دچار ناراحتی‏های روحی گردیده‏اند و عده‏ای نیز مبتلا به بیماری‏ شده‏اند. چنان که هنگام نواختن موسیقی درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سکته ناگهانی شده‏اند.
از آن چه گفته شد، چنین به دست می‏آید که هر نوع موسیقی، به ویژه آهنگ‏های احساسی برانگیزش، تحریکاتی در اعصاب «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک» به وجود می‏آورد که در نتیجه، تعادلِ این اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب می‏گردد. آن چه مهم است اینکه ضعف اعصاب نیز، خود امراضِ دیگری از قبیل:اختلالِ حواس، پریشانی، جنون، ثقل سامعه (سنگینی گوش)، نابینایی، سل و... به وجود می‏آورد. البته تصور نکنید که مشکل در همین چند مورد اختلال یاد شده خلاصه می‏گردد.
دکتر «الکسیس کارل»، زیست شناس و فیزیولوژیست فرانسوی می‏نویسد:«کاهش عمومیِ هوش و نیروی عقل، از تأثیر الکل و سرانجام از بی‏نظمی در عادت ناشی می‏شود؛ و بدون تردید سینما و رادیو در این بحران فکری سهیم‏اند».
موسیقی نه تنها در شنوندگان اثرات منفی بر جای گذاشته، بلکه در نوازندگان نیز تأثیرات خطرناکی داشته است. اخبار و گزارشات زیر تنها گوشه‏ای از واقعیت است:
* در ایالتِ «لتیل راک» آمریکا، جوانی که پیانو یاد می‏گرفت، نغمات موسیقی چنان در روح آن جوان هیجان ایجاد کرد که بدون دلیل از جای برخاست و با 19 ضربه چاقو، معلم خود را از پای درآورد «باخ»، موسیقی‏دانِ اطریشی، به اختلال حواس و کوری گرفتار شد.
«فردریک هندل»، موسیقی‏دان آلمانی و «ماریا آلنا» خواننده ایتالیایی و «موریس راول» نوازنده فرانسوی، هر سه به نابینایی مبتلا شدند.
«موزارت» و «شوین» (دو موسیقی‏دان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گردیدند.
«مشوبرت»، «واکتر»، «دوکونیسی» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبی، پریشان فکری و کشمکش‏های روحی مبتلا گردیدند.
«شومان» و «دووراک» گرفتار ضعف اعصاب شدید و سرانجام دیوانگی شدند.
«بتهون» در سی سالگی کاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، دیوانه گردید.
موسیقی، گذشته از رکود فکری، رفته رفته انسان را در کارها سُست و تنبل، بی‏اراده و لااُبالی می‏سازد، تا جائی که گاهی کارهای ضروری از انسان فوت می‏شود و سرمایه جوانی، عمر و نیروی فعالیت خود را به رایگان از دست می‏دهد.
«الکسیس کارل» دانشمند معروف در کتاب «راه و رسم زندگی» چنین می‏نویسد:«رادیو و سینما و ورزش‏های نامناسب، روحیه فرزندان را فلج می‏کند».
تجربه نیز ثابت کرده که اشخاصی که زیاد سرگرم به موسیقی هستند، اغلب افرادی بی‏اراده و مسامحه‏کار و در مقام تعقّل و تفکّر راکد و ضعیف‏اند.
تأثیر موسیقی بر اخلاق و عرفان‏
انسان، در مسیر «انسان‏شدنش» و رسیدن به فراز ابرهای «عرفان» به «شتاب» نیاز دارد. چه اگر تا جوانی باقی است و او کاری، «کارستان» نکند دیگر در کهنسالی دروگر خرمنِ «افسوس» خواهد بود. او می‏بیند که پله پله صعودش از زندگی ساده به مدرنیته، جز تحیرآفرینی تأثیر دیگری نداشته و اینجاست که سعی دارد از پیشرفت صنعتی به نفعُ خود بهره گیرد؛ دست انداختن‏های متعددش به دامنِ ابزارهای قدیم و جدید نشانی است از شور و شوقش به آن پیشرفت؛ پیشرفتی به سبکِ نوین و روزآمد!
در این گیر و دار، گوشش به آن چیزی بدهکار است که چشم‏اش را خیره و عقلش را شیفته کرده... «دیده‏ی چشم»، شاهدِ تأثیرات عمیق و فوری‏ای است که از آهنگ برمی‏خیزد. بر دل می‏نشیند و در قلب شور و هیجان برپا می‏کند تا آنجا که این ارتعاشات، ابرهای احساسی را به تکاپو انداخته و انتظار دارد که پس از این، آسمان چشمش، رنگین‏کمانِ «عرفان» و گرمیِ خورشید «لقاء» و درخشش محفل «انس و حضور» را نمایشگری کند.
او در طلب است که از ارتعاشاتِ آهنگ و موسیقی و نوای خوانندگی، تحولی بسازد و بسوزد. ولی دیواری بین «او» و «آن‏چه در طلب‏اش است» خودنمایی و مانع‏سازی می‏کند. مانعِ تردیدافکنی درباره‏ی «فقدان صلاحیت موسیقی برای سیر عرفانی» برایش علامت سؤال است.
«فارابی» که خود یکی از فیلسوفان و موسیقی‏شناسانِ نامی است می‏گوید:«... روشن شد که موسیقی بر سه نوع تقسیم می‏شود:
یکم. موسیقی نشاطانگیز:در ما احساسِ خوش‏آیندی پدیدار می‏سازد. هنگام استراحت و برای رفع خستگی به کار گرفته می‏شود.
دوم. موسیقی احساس‏انگیز:عواطف ما را بیدار می‏سازد، و هنگامی به کار برده می‏شود که بخواهند شخصی را وادار به افعالی سازند که تحت تأثیر میل خاصّی انجام می‏دهد؛ و یا حالت روحیِ خاصی را تحت میل خاصی در او ایجاد کنند.
سوم. موسیقی خیال‏انگیز:قوه‏ی تصور ما را تحریک می‏کند، به ویژه اگر همراه با گفتارهای خطابی و منظوم باشد.
موسیقی طبیعی نزد انسان، آن است که عموماً یکی از این سه تأثیر را ایجاد کند، چه برای تمام مردم و همیشه اوقات و چه برای برخی مردم در برخی اوقات.
آن‏چه از آیات و روایات به دست می‏آید، نسبت به هیچ یک از انواع موسیقی تشویق نشده و نمی‏توان شکل‏های گوناگونِ موسیقی‏های موسوم را «مستحب» دانست. یعنی:دارای ثواب و تشویق نیستند. بنابر این:تعبیر «موسیقی قابل قبول از دیدگاه فقه» به معنای این است که «فقه، کدام نوع از انواعِ موسیقی را حرام نمی‏داند»؛ نه اینکه «فقه، کدام موسیقی را پذیرفته و ما را نسبت به گرایش به آن تشویق می‏کند!».
فقها و کارشناسان فقه، موسیقی غیرقابل قبول را «موسیقی غنائی» دانسته و موسیقی «بدون غنا» را حرام ندانسته‏اند.
غنا چیست؟آیا هر صوت خوش و زیبائی غنا است؟مسلماً چنین نیست؛ زیرا آن‏چه در روایات اسلامی آمده و سیره‏ی مسلمین نیز آن را حکایت می‏کند این است که قرآن و اذان و مانندِ آن را با صدای خوش و زیبا بخوانید.
«غنا» آهنگ‏هایی است که متناسب مجالس فسق و فجور و اهلِ گناه و فساد باشد.
به تعبیر دیگر «غنا» به صدایی گفته می‏شود که قُوای شَهوانی را در انسان تحریک می‏نماید.
نکته دیگر اینکه «غنا»، مصادیق مشکوکی نیز دارد که انسان به راستی نمی‏داند فلان صدا مناسب با مجالسِ گفته شده است یا نه؟در این صورت به چند شرط، شنیدن آن صدا حرام نیست:
1. داشتن آگاهی و شناختِ کافی از مفهوم عُرفی و فقهی غنا.
2. آن صدا نه تنها برای همان شنونده تحریک نداشته باشد؛ بلکه برای سایر کسانی که می‏توانند شنونده‏اش باشند، تحریک‏زا نباشد.
3. نداشتن تحریک برای یک نفر شنونده یا تحریک سایر شنوندگان به این خاطر نباشد که آنها آن چنان با موسیقی‏های متنوع انس داشته‏اند که دیگر این آهنگ برایشان عادی شده باشد
بوبصیر میگوید : از امام جعفر صادق (ع) درباره سخن خدای تعالی پرسیدم که میفرماید:(( فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزرور ))

(( از پلیدی ها ، از بتها اجتناب کنید و از سخن باطل و بی اساس بپرهیزید ))

سوال کردم منظور از پلیدی و سخن باطل و بی اساس چیست ؟ امام فرمود : منظور غنا (آواز طرب انگیز ) است.
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : عشق , عشق اوه که , عشق چیه , معنی عشق , عشق واقعی , حقیقت عشق و عاشقی , عاشقتنه , عاشقانه های من ,
بازدید : 112
تاریخ : دوشنبه 21 بهمن 1392 زمان : 4:23 | نویسنده : سید محمد مرعشی حسینی | نظرات ()

آخرین مطالب ارسالی

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


درباره سایت

سلام به همه ی بازدیدکنندگان وبلاگ عاشقانه های من این وبلاگو درست کردم تا هم جملات قشنگ و عاشقانه توش بذارم واسه دل خودم و هم واسه استفاده دوستان عزیز استفاده از مطالب این وب بدون ذکر منبع هم مشکلی نداره، راحت باشید یاعلی مدد التماس دعا


اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد


خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



نظرسنجی
نظرتون در مورد وبلاگ من چیه







پشتیبانی
RSS

Powered By
Rozblog.com
Translate : enterweb.ir
Design : 3ali3com